اشعار مدح حضرت زينب عليهاسلام

قسمتي از كتاب همراه چهارده معصوم عليهم السلام

نوشته حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

تهيه وتنظيم درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

www.hodarayaneh.org

www.hodablog.net

 

***********************

پنجم ماه جمادي زينت عرش برين

زدقدم درخانه مولا اميرالمؤمنين

دخت كبراي علي درخانۀ مولاعلي

پانهادوخانه ازنوررخش شدمنجلي

آنكه نامش را زلطف خودخدا زينب نهاد

نام زينب راخدا بردخت زهراهديه داد

فاطمه خوشحال شدازديدن رخساراو

بوسه زدبرديدگان و لعل گوهرباراو

شداميرالمؤمنين خوشحال وشادازاين وليد

كردشكرحق ازاين ميلاد و مولود سعيد

شدحسن شادوحسين خوشحال ازاين مولودپاك

گشته است بيت ولايت ازفروغش تابناك

شدحسين بيش ازهمه دل بسته براين مه جبين

كس نديده يك برادرخواهري را اينچنين

بود زينب برحسينش ياور و پشت وپناه

خاصه اندر كربلا و كوفه و شام سياه

گرنبودي زينب اندركربلا خونهاي پاك

بي ثمرميشد نميشد همچنان خورتابناك

انقلابي بي هدف ميشداگرزينب نبود

همچه دري درصدف ميشداگرزينب نبود

انقلاب كربلارانام زينب زنده كرد

باقري زينب يزيدسفله راشرمنده كرد

@

@@@

@@@@@@

@@@

@

تو شبِ میلادِ زینب دلِ من آروم نداره

لبِ من خندون خدایا چشِ من بارون می‌باره

نه که یک بار ـ صد هزار بار ـ می‌گم مجنونِ امشبم

نه که امشب ـ صد هزار شب ـ می‌گم مجنونِ زینبم

یا زینب یا زینب مدد عقیلة العرب (2)

همه می‌گن بی‌قراری سر و سامونی نداری

گاهی می‌خندی ولی از دو تا چشمات خون می‌باری

می‌گم امشب ـ غیرِ زینب ـ کس و کاری من ندارم

برا زینب ـ شبِ میلاد ـ جونم و هدیه می‌آرم

یا زینب یا زینب مدد عقیلة العرب (2)

آخه زینب دختِ شاهِ خندق و بدر و حنینه

دختر زهرا اطهر خواهرِ آقام حسینه

توی مُلک ـ جود و رحمت ـ بانوی احساسه زینب

همه عاشق ـ ها می‌دونند ـ خواهرِ عباسه زینب

یا زینب یا زینب مدد عقیلة العرب (2)

شاعر: حسن فطرس

00000000000000000

ای به محمّد بهشت ،یاسمن آورده ای

همسر شیر خدا ، شیر زن آورده ای

محور هر پنج تن پنج تن آورده ای

هم سخن مرتضی ، همسخن آورده ای

هاجر و ساراست این

مریم عذرا ست این

دختر زهراست این

زینب کبری ست این

دختر ولیّ خدا اُخت حسین و حسن

دختر علم و کمال مادر صبر و رضا

یک حسن و یک حسین یک علی مرتضی

فاطمه ی دوّمی در بغل مصطفی

هر سخنش یا حسین هر نفسش یا اخا

فاضله و عالمه

فاطمه ی فاطمه

قبله ی جان همه

بر لب او زمزمه

زمزمه اش برده دل از شه گلگون کفن

آینه ی پنج تن طلعت زهرایی اش

می برد از خلق ،دل خلقت طاهایی اش

سینه ی صحرایی و دیدۀ دریایی اش

همره مادر رواست امّ ابیهایی اش

صبر، علمدار او

حلم ، گرفتار او

داغ ، شرربار او

درد، خریدار او

عصمت و زهد و حیا بر تن او پیرهن

از شب میلاد بود شعلۀ تاب و تبش

پیش تر از جدّ و باب خوانده خدا زینبش

قصۀ کرب و بلا زمزمۀ هر شبش

فاطمه از جان ودل بوسه زند بر لبش

روح و روانش حسین

تاب و توانش حسین

جان و جهانش حسین

ورد زبانش حسین

نطق و بیان علی در نفسش موج زن

حاج غلامرضا سازگار (میثم)

0000000000000000000000

برخیز که موکب بهار آمد

خندید شکفه گل ببار آمد

پیک سحر و سپیده ی روشن

بعد از شب تلخ انتظار آمد

ما را بحضور دوست میخواند

آن مز ده که از دیار یار آمد

درهای بهشت آرزو واشد

امید دل امیدوار آمد

برصدق و صفا و صبر پیشاهنگ

بر مهر و وفا طلایه دار آمد

در مذهب عشق رهبری والا

بر مکتب وحی پاسدار امد

زهرا(س) صفتی که که از برومندی

اسلام به اوست وامدار آمد

در خطبه ی آتشین علی (ع) مانند

در عشق و وفا حسین (ع) وار آمد

اینگونه که آفتاب میخندد

بانوی گل آمد و بهار آمد

دلتنگ تر از شکوفه ها اما

جان بخش تر از بنفشه زار آمد

از موکب او به سینه آرامش

وز مقدم او به دل قرار آمد

دل در حرمش زدست رفت اما

جان در قدمش پی نثار آمد

آن گل که مدینه را زرخسارش

گلهای چمن بدید ه خوار آمد

دارند زنان ما حجاب از او

یک سینه دعای مستجاب از او

در عشق دلیل کاروان زینب(س)

در همت و صبر قهرمان زینب (س)

برصدق و صفا رساترین آیت

بر شرم وعفاف ترجمان زینب(س)

زهرای(س) عزیزرا جگرگوشه

دلبند امیر مومنان(ع)  زینب (س)

دلسوختگان وادی غم را

دلسوز و انیس و مهربان زینب(س)

تا داد به پاکی و صفا ی دل

در عشق و صبوری امتحان زینب (س)

با دشمن دین به استقامت داشت

همواره  نبرد بی امان زینب (س)

در راه عقیده با سرافرازی

کوشید از ابتدا بجان زینب (س)

شورید به هستی ستمکاران

با تیغ برنده ی زبان زینب (س)

در پرتو همت بلند او

افراشته سر بر آسمان زینب (س)

تاریخ نمی رسد به گرد وی

چون رفت فراتر از زمان زینب (س)

تا هست نشانی از وفا بادا

جاوید حسین (ع) و جاودان زینب (س)

اسلام از این دو سر فراز آمد

چون روح به جسم خفته باز آمد

از عطر تو باغ رنگ و بو دارد

وز صبر تو عشق آبرو دارد

در پای تو اشک شوق می ریزد

هر غنچه که عقده در گلو دارد

در مقدم تو بخاک می  افتد

هر گل که امید و آرزو دارد

مفتون محبت تو میگردد

هر کس که که دلی بهانه جو دارد

ایثار و شهامت و جوانمردی

سر پیش تو با ادب فرود آرد

در عرش خدا فرشته رحمت

گر نام تو میبرد وضو دارد

این است مقام آبرو مندی

کائینه وحی پیش رو دارد

تو آینه ی کمال زهرائی (س)

سر تا قدمت نشان از او دارد

رو سوی تو میکند علی (ع) هر گاه

با فاطمه(س) میل گفتگو دارد

گلزار خصال ارجمند تو

پیرایه از آن خدای جو دارد

از حنجره اش غم تو میجوشد

قمری که بباغ های و هو دارد

غیر لز تو کدام تنگدل عمری

با داغ جگر چو لاله خو دارد

غیر از تو کدام باغبان با خود

یک باغ گل گل بنفشه بو دارد

گلهای تو لاله های صحرایند

پرورده ی اشک چشم زهرایند (س)

ای داده زدست یاور خود را

از دست نداده باور خود را

هفتاد دو داغ جان شکن دیده

وز دست نداده سنگر خود را

ای برده به ساحل یقین از موج

کشتی بخون شناور خود را

غیر از تو که در حیث خون خوانده

گلبانگ پیام رهبر خود را

جز تو که بجای مادرش بوسید

زیر گلوی برادر خود را

غیر از تو که دیده روی دست خود

پرپر زدن کبوتر خود را

شق القمر حسین (ع) نامیدی

ایثار علی اکبر (ع) خود را

غیر از تو که زد به چوبه ی محمل

با دیدن ماه نو سر خود را

غیر از تو که در خرابه پنهان کرد

نیلوفر ناز پرور خود را

گفتی به عزیز خویش حق داری

نشناسی اگر که همسر خود را

تاریخ ندیده مثل ومانندت

شاید که شهید زنده خوانندت

0000000000000

دوباره دلها شد

پر از صفا امشب

جهان پر از نور است

زطلعت زینب (س)

ملائک از شادی

به عرش حق خرم

فرشتگان دارند

ثنای او بر لب

یا مصطفی (ص) تبریک (۲)

بیا بیا ایدل

به گلشن طاها

ببین شکوفاشد

شقایق زهرا(س)

فضا پر از عطر

خوش ولایت شد

که آمده زینب (س)

به خانه ی مولا

یا مرتضی(ع) تبریک(۲)

زمولد زینب (س)

جهان شده گلشن

بود زیمن او

دل حسین (ع) روشن

حسین (ع) بود شمس و

قمر بود زینب(س)

به شام غمهایش

سحر بود زینب (س)

یا فاطمه(س) تبریک(۲)

من از ازل دل بر

عنایتش بستم

خوشم که در عالم

گدای او هستم

زجام عشق او

همیشه سرمستم

به بزم میلادش

خوشم که بنشستم

چه میشود دردم

دواکند زینب(س)

مرا  ز غمهایم

رها  کند  زینب(س)

به ماگنهکاران

وفا کند  زینب(س)

جواز کویش را

عطا کند زینب(س)

000000000000000

طبع می‏خواهد که وصف زینب کبری(س) کند

لیک، قطره کی تواند صحبت از دریا کند؟

توسن طبعم در اینجا پای در گل مانده است

مرغ بی‏پر چون سفر بر عرصه عنقا کند؟

نطق گویا عاجز است از شرح و ذکر وصف او

کی تواند خامه مدح آن ملک‏سیما کند؟

جد پاکش مصطفی(ص)، باب کبارش مرتضاست(ع)

مادرش زهرا (س)که مدحش ایزد یکتا کند

چون حسین (ع)و چون حسن (ع)دارد برادر، هر یکی

ناز بر موسی بن عمران، فخر بر عیسی کند

در شهامت‏بود وارث بر علی مرتضی(ع)

همت والای او تفسیر «کرمنا» کند

دختر زهرا(س) که در حجب و حیا و عصمتش

نقش مادر را به خوبی در جهان ایفا کند

در شجاعت چون حسین (ع)و در صبوری چون حسن(ع)

در عبادت پیروی از مادرش زهرا(س) کند

در دریای عفاف و گوهر گنج‏حیاست

عفتش یاد از حیای مریم عذرا کند

گاه در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا کند

گاه دلداری دهد بر مادران سوکوار

گاه دلجوئی ز آل و عترت طاها کند

گاه آید بر سر نعش برادر از خیم

از ته دل ناله و فریاد و واویلا کند

گاه هم گیرد ز دست دختران بی‏پناه

از خیام سوخته رو جانب صحرا کند

کیست چون زینب (س)کسی کو در دیار کربلا

ناله جانسوز او تاثیر در دلها کند؟

کیست چون زینب (س)که با یک جلوه از نور رخش

رخنه‏ها در قلب موسی، در دل سینا کند؟

کیست چون زینب(س) که در راه رواج دین حق

مو به مو برنامه دین خدا اجرا کند؟

کیست چون زینب(س) کسی کو در ره دین خدا

در جهان دار و ندار خویشتن اهدا کند؟

کیست چون زینب(س) کسی کو با اسیری خودش

خون پاک کشتگان کربلا احیا کند؟

کیست چون زینب (س)که با تدبیر مظلومه‏اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا کند؟

کیست چون زینب (س)کسی کو در میان دشمنان

چون علی مرتضی (ع)در نطق خود غوغا کند؟

کیست چون زینب(س) که در بزم یزید بی‏حیا

خطبه‏ای ایراد کرده محشری برپا کند؟

کیست چون زینب (س)که او با یک کلام آتشین

تنگ و تاریک این جهان در دیده اعداء کند؟

دختر شیر خدا بود و خودش هم شیر بود

کس ندیده شیر را کز روبهان پروا کند

در جهان املاء دین را کرده انشاء مو به مو

کیست چون زینب (س)که این املاء را انشاء کند؟

پیروی باید کند از دخت زهرا (س)و علی(ع)

هر که می‏خواهد که راه دین حق پیدا کند

روز محشر گر به شکوه لب گشاید بی‏گمان

محشری دیگر بپا در محشر کبرا کند

دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب

دوستانش هم مقر در سایه طوبا کند

ای «رسولی‏» غم مدار از گیرودار روز حشر

دختر زهرا (س)اگر از راه لطف ایما کند

0000000000000000000000000

ای گل گلشن یقین زینب   (س)

ای مبارک مه مبین زینب (س)

راحت قلب حیدر (س) و زهرا(س)

مونس ختم مرسلین زینب (س)

آفرین میرسد به رخسارت

هردم از صورت آفرین زینب (س)

روزاول که آمدی بگذاشت

نام تو  رب العالمین  زینب  (س)

در رخت نور حق نبی می دید

بوسه میداد آن جبین زینب  (س)

صد هزاران زخرمن فیضت

همجو ایوب خوشه چین زینب (س)

بتو نازند حیدر (س) و زهرا(س)

که شده زنده از تو دین زینب (س)

درره دین احمدی(ص) باشد

عزم جزم تو آهنین زینب (س)

زینت عرش کبریائی تو

چمنبر عشق را نگین زینب (س)

چه بگویم بمدحتت که توئی

دست یزدان در آستین ز ینب (س)

ای علی (ع) فاطمه (س) نبی(ص)جلوات

بر تو و خاندان تو صلوات

00000000000000000000

باقدومت بهار جان آمد

برتن باغبان توان آمد

تو زلال محبتی از تو

روح دیگر به جسم و جان آمد

بهر زهرا (س) وجود پاک تو بود

آنچه از دوست ارمغان آمد

بعد زهرا (س) یگانه بانوئی

که بود بهترین زنان آمد

آن نوید ولادت تو بود

مژده ای که به باغبان آمد

باورود تو ای گل امید

رنگ وبوئی به بوستان آمد

با قدوم تو از محبت و انس

یک جهان معنی و نشان آمد

با وجود تو ای ملیکه حسن

بر حیا . شرم .ترجمان آمد

نکته ای از هزارها نکته است

آنچه در مدحت از زبان آمد

ای علی (ع) فاطمه (س) نبی(ص)جلوات

بر تو خاندان تو صلوات

00000000000000000

امشب از تو جهان صفا دارد

شام تاریک ما ضیاء دارد

ای بنفشه گل علی (ع) از تو

گلشن فاطمه (س) صفا دارد

بی تو گل را بها و قدری نیست

گل ز رخسار تو بها دارد

در مصلی نماز شکرانه

امشب ار فاطمه بجا آرد .

بخدا حق بجانب زهراست (س)

چون در آغوش خود تو را دارد

ای ملائک ز تو شده مبهوت

با ولایت دعا اثر دارد

جز حسین (ع) تو در همه عالم

چون تو خواهر کسی کجا دارد

امشب از یمن مقدمت ما را

گر ببخشد خدای جا دارد

هر که مهر تو در دلش باشد

چه غمی در صف جزا دارد

ای شکوه و جلال عشق از تو

که نظر بر تو کبریا دارد

ای علی(ع)فاطمه (س) نبی (ص) جلوات

بر تو خاندان تو صلوات

000000000000000

ایکه نخل بلند امیدی

گل گلزار سبز توحیدی

در سپهر مدینه در آنشب

همچو نور مهی تو تابیدی

تا زدی سر زگلشن هستی

گل اشک از دو چشم خود چیدی

روی دامان هر که می رفتی

از دو چشمت گلاب پاشیدی

شدی آرام با نگاه حسین(ع)

در نگاهش مگر چها دیدی

با تو بر گو چه گفته است حسین (ع)

که در آغوش او تو خندیدی

اولین حرف عشق را آنروز

از زبان حسین (ع) بشنیدی

کس ندیده چنین محبت و انس

این یقین است و نیست تردیدی

هرگز از آستان تو زینب (س)

نرود کس برون به نومیدی

شبنمی هم نگفتم از وصفت

ایکه در چرخ عشق خورشیدی

ای علی (ع) فاطمه (س) نبی (ص) جلوات

بر تو خاندان تو صلوات

000000000000000

دوباره دلها منور از

نورخداست . نور خداست

مشام جانم معطر از

عطر ولاست عطر ولاست

دلا بیا تا گذر کنیم

به بیت زهرا (س) وعلی(ع)

ببین شکوفا شده گلی

که مظهر عشق و وفاست

مونس دلها آمد

زینب کبری (س)آمد  (۲)

سرای حیدر (ع) شد از رخش

پر از صفا و زیب وزین

عزیز زهرا (س) و بر حسن (ع)

نور دو عین نور دوعین

سرور قلب پیمبر(ص) و

صفای خانه ی علی(ع)

یگانه دلدار وخواهر و

یار حسین (ع) یار حسین (ع)

صفای جانهاآمد

زینب کبری (س) آمد (۲)

قیام خونین کربلا

زصبر او جلا گرفت

نوای پر شور نینوا

ز نای او  نوا گرفت

بنای ظلم ستمگران

زخطبه اش نگون شده

طریق عدل و حقیقت از

تلاش او بقا گرفت

ثانی زهرا(س) آمد

زینب کبری (س) آمد (۲)

00000000000000000000000

هر انچه هستم هر آنکه هستم ز عشق او مستم

دلی که دارم به سینه عمری به مهر او بستم

به ریشه چادرش بیفتد اگر که دست من

خدا بگیرد به روز محشر به حرمتش دستم

0000000000000000000000000

ای بحر کمال گوهر آوردی

ای کوثر وحی کوثر آوردی

ای نخل امید نوبر آوردی

ای ماه خجسته اختر آوردی

ای دخت رسول دختر آوردی

زینب؟ نه، حسین دیگر آوردی

بر نفس رسول زیب و زین است این

سر تا به قدم همه حسین است این

تو وجه خدایی و تجلا او

تو روح محمدی و اعضا او

تو بحر کمال و در یکتا او

تو باغ بهشت و نخل طوبا او

او با تو بود شبیه و تو با او

الله الله تو زینبی یا او

بانوی زنان عالم آوردی

بعد از دو مسیح مریم آوردی

آیات خداست نقش رخسارش

در چشم رسول حسن دادارش

شمشیر علی است تیغ گفتارش

زهرا شده محو چشم بیدارش

هم مرغ دل حسن گرفتارش

هم چشم حسین محو دیدارش

آیینة احمد است این دختر

قرآن محمد است این دختر

هم مام ائمه را بهین دختر

هم عصمت و زهد و صبر را مادر

هم فلک نجات را بود لنگر

هم خون حسین را پیام آور

هم در یم خون امام را یاور

هم قافله قیام را رهبر

هم خون شهید جرعه نوش او

هم خشم حسین در خروش او

آیینه پنج تن، جمال او

شرمنده جلال از جلال او

پرواز کمال از کمال او

یک فاطمه حلم در خصال او

عاشور حسین شور و حال او

پیشانی غرقه خون مدال او

خون شهدا هماره مدیونش

در صبر و رضا حسین ممنونش

ای کوفه و شام کربلای تو

ای سینة خلق نی نوای تو

ای صورت صبر نقش پای تو

ای آیة کاف و ها ثنای تو

حق شیفتة خدا خدای تو

فریاد علی است در صدای تو

میراث کمال از رسل داری

استاد ندیده علم کل داری

تو عالمة ندیده استادی

ویران گر کاخ ظلم و بیدادی

صد کرب و بلا خروش و فریادی

با کوه ملال سرو آزادی

زهد و شرف و عدالت و دادی

در موج غم از وصال حق شادی

با آن همه داغ از شکیبایی

چشم تو ندید غیرزیبایی

بر چهره جمال دادگر داری

اعجاز خطابه از پدر داری

اسرار علوم را ز بر داری

ارثی است که از پیامبر داری

تقدیم حسین دو پسر داری

دو مهر ز ماه خوب تر داری

تو باب حسین و باب زهرایی

تو ماه دو آفتاب زهرایی

تو ام مصائبی و مام صبر

زیبد که بخوانمت امام صبر

در دست اراده ات زمام صبر

با صبر تو زنده گشت نام صبر

مرهون تو تا ابد نظام صبر

ای هر نفس تو یک پیام صبر

بر صبر تو از هزار زخم تن

در مقتل خون حسین گفت احسن

سوگند به ذات قادر بی چون

شکرانه سرودنت به موج خون

با جسم کبود و گیسوی گلگون

کاری است ز حد وهم ما بیرون

ای نهضت کربلا به تو مدیون

ای داده شکست ها به خصم دون

تو خون حسین را بقا دادی

حتی به شهید ارتقا دادی

محبوبه حی داوری زینب

زهرا و حسین و حیدری زینب

هم سنگر دو برادری زینب

تا حشر حسین پروری زینب

دردانه ناب کوثری زینب

پیوسته پیام کربلایی تو

تفسیر تمام کربلایی تو

باید به جهان پیمبری آید

در ملک وجود حیدری آید

چون فاطمه باز مادری آید

مانند حسن برادری آید

میلاد حسین دیگری آید

تا چون تو خجسته خواهری آید

عالم به ولایت تو می نازد

میثم به عنایت تو می نازد

000000000000000

ای دُر بحر عصمت و تقوی خوش آمدی

روح محمد زینت بابا خوش آمدی

لالة سبز گلبن طاها خوش آمدی

بضعة پاک ام ابیها خوش آمدی

زینب کبری خوش آمدی

ام ابیها خوش آمدی

شیر خدا را، شیر خدا را، تو دختری

روی خدا را، روی خدا را، تو منظری

کرب و بلا را، کرب و بلا را، تو مادری

خون خدا را، خون خدا را، تو یاوری

زینب کبری خوش آمدی

دختر زهرا خوش آمدی

عمة سادات، ای همه محو سیادتت

فخر عبادت بر تو و حال عبادتت

لطف و کرامت شیوه و اخلاق و عادتت

عید بزرگ یوسف زهرا ولادتت

زینب کبری خوش آمدی

دختر زهرا خوش آمدی

ای سر و جان عالم و آدم فدای تو

زمزمه های آل محمد ثنای تو

خاطره های خطبة زهرا صدای تو

یوسف زهرا عاشق ذکر و دعای تو

زینب کبری خوش آمدی

دختر زهرا خوش آمدی

خواجه عالم عارف علم و کمال تو

آیة قرآن شاهد قدر و جلال تو

خاطره های فاطمه خلق و خصال تو

حضرت زهرا بوسه زده بر جمال تو

زینب کبری خوش آمدی

دختر زهرا خوش آمدی

ای به مقام و عزت و جاهت سلام ما

ای به صبوری بعد امامان امام ما

اسوة ما، در صبر و ثبات و قیام ما

خط تو باشد ایده و مشی و مرام ما

زینب کبری خوش آمدی

دختر زهرا خوش آمدی

000000000000000

عصمت داور آمد، کوثر کوثر آمد

زینت حیدر آمد، ثانی مادر آمد

سیدتی مولاتی یا زینب

خوش آمدی خوش آمدی یا زینب

مادر صبر و ایثار عمه آل اطهار

بر حسین و حسن یار هر دو را محو دیدار

سیدتی مولاتی یا زینب

خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب

شیر شیر خدایی، نور نور الهدایی

خون حق را ندایی بر همه مقتدایی

سیدتی مولاتی یا زینب

خوش آمدی خوش آمدی یا زینب

گفتگوی حسینی، آرزوی حسینی

آبروی حسینی، محو روی حسینی

سیدتی مولاتی یا زینب

خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب

لحم پیغمبری تو، حیدر حیدری تو

کوثر کوثری تو، بر ولایت دری تو

سیدتی مولاتی یا زینب

خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب

خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب

باغ دل کربلایت نای جان نی نوایت

کعبه بیت الولایت، جان عالم فدایت

سیدتی مولاتی یا زینب

خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب

0000000000000000000000000

رسید مژده که ماه جمادی الاولي است

مه مبارک میلاد زینب کبراست

دهید مژده به ختم رسل که این مولود

ولادت دگر پارة تنت زهراست

خدا به کوثر خود داد کوثری دیگر

که خیر، قطره و، خیر کثیر او دریاست

سزد چو فاطمه مصداق کوثرش خوانم

که او به فاطمه آیینة تمام نماست

محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن

جمال انورشان در جمال او پیداست

هنوز شیر ننوشیده چشم نگشوده

به سینه اش طپش قلب سیدالشهداست

مرا چه زهره که گویم ثنای دخت علی

خدا گواست که اوصاف او کلام خداست

مقام یذهب عنکم گرفت این دختر

یقین کنید که قرآن به عصمتش گویاست

نماز شب به نماز شبش نماید فخر

دعا به هر نفس او نیازمند دعاست

خجسته چهره او مصحفی به چشم حسین

چه مصحفی که پر از آیه های کرب و بلاست

چه دختری که وجودش همیشه زین اب است

چه زینبی که بلاها به چشم او زیباست

زبان حیدریش کار ذوالفقار کند

خطابه های بلندش به شام و کوفه گواست

به صبر و همت و ایثار و اقتدار و کمال

اگر حسین دگر خوانمش رواست رواست

خدا جلال و، محمد کمال و، فاطمه زهد

علی خصال و، حسین آیت و حسن سیماست

چنان که یک دم او بی حسین ممکن نیست

یقین کنید که بی او حسین هم تنهاست

جمیل دیدن سیل بلا به دیدة او

گواه فوق جلالش ز مریم عذراست

سرور سینة مریم وجود عیسی بود

مدال سینة او داغ هیجده عیساست

نظام دین بود از گیسوی پریشانش

هزار نکتة باریک تر ز مو اینجاست

ز شعله نفس زینب است تا صف حشر

حرارتی که ز خون حسین در دل هاست

قسم به دین خدا می خورم که دین خدا

به صبر زینب و خون حسین پا بر جاست

خطابه اش همه آیات وحی و تفسیرش

نیازمند هزاران قصیدة غراست

سر بریدة فرزند فاطمه می گفت

که خون پاک مرا خطبة تو آب بقاست

امین وحی بیا و به اهل کوفه بگو

که این صدای خداوندگار بی همتاست

زبان شکر گشودن کنار مقتل خون

خدا گواست که فوق مقام صبر و رضاست

به موج خون تن صد پاره را گرفت به دست

که ای خدا بپذیر این یگانه هدیة ماست

شبی نشد که نماز شبش رود از دست

که لحظه لحظة شب هاش لیلة الاحیاست

الا قیام تو قد قامت قیام حسین

تویی که قامت دین با قیامتت شد راست

تویی که خطبة شامت یزید را لرزاند

تویی که شام ز نطقت به خصم شام عزاست

تویی که هر نفست یک خطابة پر شور

تویی که هر قدمت یک قیام عاشوراست

اگر که فاطمه خوانندت از جلال درست

اگر به غیر حسینت مثل زنند خطاست

جمال روح فزایت بهشت روح علی

نگاهت از دل پاک حسین عقده گشاست

هنوز حنجره ات را طنین صوت علی است

اگر چه گوش دل اهل کوفه ناشنواست

حسین بر سر نی گوش، پای خطبة تو

سر بریدة او مجلس تو را آراست

حسین کعبه و حج تو دور او گشتن

صفا و مروة تو قتلگاه و طشت طلاست

جبین شکستن عشاق در رسالة تو است

عذار شسته به خون تو بهترین فتواست

من و ثنای شما خانواده یا زینب

هزار شکر که طبعم هماره وقف شماست

کدام رتبه از این به که سال ها میثم

فقط برای شما خاندان مدیحه سراست

شاعر : حاج غلامرضا سازگار (میثم)

0000000000000000

امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد

امشب زمین فروغ به هفت آسمان دهد

امشب خدا تجلّی خود را نشان دهد

با خطّ نور، بر همه خطّ امان دهد

میلاد شیر دخت علی، شیر داور است

سر تا قدم حقیقت زهرای اطهر است

باید دوباره خلقت پیغمبری چنین

آرد ز کعبه بنت اسد حیدری چنین

بخشد خدا به ختم رسل کوثری چنین

کز دامنش ظهور کند دختری چنین

فخررسول وفاطمه "زِینِ اَب"است این

امّ الکتاب صبر و رضا، زینب است این

بَدرُ المنیر و شمس ضُحای علی است این

بعد از بتول عقده گشای علی است این

یادآور صدای رسای علی است این

آیینه تمام نمای علی است این

گفتار وحی در سخنش آفریده اند

یا صورتی ز پنج تنش آفریده اند

این مریم مقدس طاهاست، زینب است

این یادگار ام ابیهاست، زینب است

این نورچشم حضرت زهراست، زینب است

این افتخار عصمت کبراست، زینب است

در وصف او من آنچه بگویم شکست اوست

آثار بوسه های علی روی دست اوست

زینب که لحظه هاست همه یادواره اش

زینب که سال هاست سراسر هزاره اش

زینب که دل برد ز پیمبر نظاره اش

زینب که خلقت است مطیع اشاره اش

زینب که با صدای علی حرف می زند

در شهر کوفه جای علی حرف می زند

این است بانویی که پیام آوری کند

هنگام خطبه معجزه حیدری کند

یک عمر بر حسین و حسن مادری کند

با دست بسته بر اسرا رهبری کند

باران رحمت است که ریزد ز ابر او

دین زنده از قیام حسین است و صبر او

ای در تن مطهر تو جان پنج تن

ایمان تو حقیقت ایمان پنج تن

از کودکیت شمع شبستان پنج تن

چشم تو آبیار گلستان پنج تن

یادآور تکلم زهرا بیان توست

اعجاز ذوالفقار علی در زبان توست

حیدر ثنات گفته که این حیدر من است

کوثر دعات کرده که این کوثر من است

خون حسین گفته پیام آور من است

قرآن دهد شعار که احیاگر من است

صبر و رضا به مادری ات کرده افتخار

خون خدا به خواهری ات کرده افتخار

ایثار و صبر جمله ای از مکتب تواند

آیات نور گوهر لعل لب تواند

تو آسمانی و شهدا کوکب تواند

بالای نیزه محو نماز شب تواند

بسیار زن که صابر و نستوه بوده است

کی مثل تو "رَأیتُ جَمیلا" سروده است

بر شکر قتلگاه تو از داور آفرین

بر استقامت تو ز پیغمبر آفرین

بر ذوالفقار نطق تو از حیدرآفرین

بر خطبة دمشق تو از مادر آفرین

وقتی شدی به کوفه پیام آور حسین

لبخند فتح زد به سر نی سر حسین

از حنجر حسین تو، خنجر شکست خورد

با خطبه تو خصم ستمگر شکست خورد

تنهایی و ز، صبر تو لشکر شکست خورد

طغیان و ظلم تا صف محشر شکست خورد

تو یک تنه تمام سپاه ولایتی

حق است اینکه دختر شاه ولایتی

پیغمبر حسین تویی با خطاب فتح

نازل به سینه ات شد از اوّل کتاب فتح

گردیده امّتت سپه بی حساب فتح

روی تو شد به برقع خون آفتاب فتح

"میثم" هماره با تو مگر گرم گفتگوست

کز معجز تو بار مضامین به نخل اوست

"برگرفته از کتاب صدف نبوت 2"

شاعر : حاج غلامرضا سازگار (میثم)

00000000000000000000

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی

تـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی

ناخوانده درس، عالمه علم عالمی

مکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی

با چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبان

بـا معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی

بودی ز خردسالی خود یاور حسین

هم خواهر حسینی و هم مادر حسین

فُلک نجات را به خدا ناخدا تویی

بال و پر عروج به سوی خدا تویی

هم سنگر امام شهیدان قدم قدم

از ابتدا تو بودی و تا انتها تویی

روز جهاد همره و همگام فاطمه

هنگام خطبه هم نفس مرتضی تویی

ماهِ دو مهرِ فاطمه و کوکب علی

آیینۀ حسین و حسن، زینب علی

اعجاز کرده خالق عالم به مدح تو

بگشوده لب پیمبر اکرم به مدح تو

با رمز کاف و ها که به قرآن نوشته است

آغاز گشته سورۀ مریم به مدح تو

بعد از چهارده صده با عشق و افتخار

گوید سخن هماره مُحرم به مدح تو

با آنکه در فراق و غم و رنج زیستی

تاریخ کوچک است بگوید تو کیستی

تـا روز حشر، خون خدا را پیمبری

بازآ بخوان خطابه که شمشیر حیدری

هم ذوالفقار خشم علی در خطابـه‌ای

هم مصحفِ مـطهرِ زهـرای اطهری

عیسی اگر نظر بـه تو و مادرش کند

گویـد عزیز فاطمه بالله تـو برتـری

عباس اگر چه هست گرامی برادرت

حاشا که بی اجازه نشیند به محضرت

بر عزم و غیرت تـو خدا گفت آفرین

وقتی که خلق کرد تـو را، گفت آفرین

وقتی به قتلگاه گشودی زبان بـه شکر

زهرا گشود لب بـه دعا، گفت آفـرین

تا شد ز خطبۀ تو نفس‌ها به سینه حبس

بـر نیـزه سیدالشهدا گفت آفـرین

نطقت بـه کوفه معجزۀ ذوالفقار کرد

بر چون تو شیر دخت، علی افتخار کرد

وحی خدا بـوَد سخن دلـربای تـو

انداخت نقش، بوسه محمل به پای تو

تاریخ شاهد است که تا صبح روز حشر

خون حسین موج زنـد در صدای تـو

هر جا بـه یاد کرب و بلا خیمه می زنند

آن خیمه گوشه ایست ز صحن و سرای تو

بعد از حسین، فاطمه را نـورعین تـو

در چشم جان ما تو حسینی،حسین تو

کو مرد تـا که مثل تـو سینه سپر کند

از دین حق چو فاطمه دفع خطر کند

هم شیر روز باشد و هم پارسای شب

شب را همه به ذکر و عبادت سحر کند

از کربلا بـه کوفه و از کوفه تا به شام

بـا رأس غرقِ خون بـرادر سفر کند

داغ حسین اگر جگرت را کباب کـرد

داغ سه‌ساله جان تو را سوخت، آب کرد

ای مانده کوه درد و غمت روی شانه‌ها

از کعبِ نی بـه پیکر پـاکت نشانـه‌ها

داغت شراره‌ای بـه همه آشیانه‌ها

ذکر تـو و حسین تو قرآنِ خانه‌ها

تنها ز تـازیـانه تن تـو نشد کبود

بـر قلب ماست آن اثـر تازیانه‌ها

ایمان و عشق وغیرت ودین را چو آب برد

دشمن تو را بـه جانب بـزم شراب بـرد

از بس که داغ مانـد روی داغ بـر دلت

همچون خیام کرب و بلا سوخت حاصلت

در بین خنده و کف و شادی به شام بود

هجده سر بـریـده در اطراف محملت

روزی بـه روی دامن پـر مهر فاطمه

روزی دگر بـه گوشۀ ویـرانـه منزلت

در خلوت تو اشک و دعا و انـابـه بود

یک شب سر بریـده چراغ خرابـه بود

بر غربت تو شمع شب تار گریه کرد

در لاله زار آبـله‌ات خار گریـه کرد

حتی سه ساله‌ای که به ویرانه دفن شد

تا صبح بـا دو دیدۀ خونبار گریه کرد

آن شب که روی دامن طفلش گرفت جا

رأس بریده بهر تـو بسیار گریـه کرد

مانند مادرت که غریبانـه دفن شد

دردانه‌ات به گوشۀ ویرانه دفن شد

اشک تو سیل چشم همه خلق عالم است

بـا آه تـو همیشه جهان مـاه ماتم است

وقتی تو در خرابه نهی روی خود به خاک

در چشم شیعه، ماه صفر هم محرم است

نبوَد عجب بسوزد اگر هست و بود را

تا شعله‌های دل ثمر نخل "میثم" است

چشمی بده که باز بگریم برای تو

آتش بزن که آب شوم در عزای تو

شاعر : حاج غلامرضا سازگار (میثم)

http://maddahan.ir/zeynab/553-%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DA%98%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA-.html

000000000000000000

امشب ز اوج آسمان باران اختر می‌چکد

از انتهای کهکشان مینای کوثر می‌چکد

از دست ساقی تا سحر جرعه ز ساغر می‌چکد

بر دل رسیده کیمیا از دیده ها زر می چکد

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود(2)

بر مقدم او از سما اختر نشانی می شود

ساغر به رقص آید کنون می جاودانی می شود

رنگین کمان در سجده اش قامت کمانی می شود

با یک اشاره از ازل دل آسمانی می شود

عشق از پی تفسیر او سرگشته معنا بود

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود

از نور روی او قمر رو سوی انجم میکند

خود را به پشت ابر ها خورشید هم گم میکند

چون غنچه ای لب وا کند طاها تبسم میکند

زهرا به اشک شوق خود در دل ترنّم میکند

او زیور هفت آسمان و زینت بابا بود

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود

شد از هم اکنون صبر عالم واله و شیدای او

شمس و قمر پروانه ای بر چهره مهتاب او

او بی قرار و در کنارش جد و مام و باب او

تا آنکه آغوش حسینش میشود محراب او

در عشق او پیغمبر فرهنگ عاشورا بود

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود

000000000000000000

ای زینت جان علی

ای زیب دامان علی

ای مهر تابان علی

ماه درخشان علی

ای عشق زهرا زینبا

ساقی غمها زینبا

ای دلبر ما زینبا

محبوب طه زینبا

محبوبه طه تویی

دردانه زهرا تویی

نور دل مولا تویی

ساقی جان ما تویی

ای یادگار فاطمه

تنها بهار فاطمه

بودی تو یار فاطمه

رمز قرار فاطمه

ای آبروی عالمین

نام تو دارد شور و شین

ای مرتضی را نور عین

پیغمبر عشق حسین

تو دلربای مادری

عشق و صفای حیدری

در عشق تو پیغمبری

ثانی نور کوثری

بر جان رسد چون بوی تو

مرغ دلم در کوی تو

پر می زند رو سوی تو

آید به جستجوی تو

محمد علی شهاب

000000000000000000

دوباره این مرغ دلم کرده هوای شهر عشق

دلی که کربلائیه پر میکشه میره دمشق

دمشقی که تا همیشه دیدنش آرزومونه

غبار راه زائراش به چهره آبرومونه

اگه بپرسی  تو که عشق معنیش چیه یا که کجاست

میگم دلیه تو دمشق یا دلبری تو کربلاست

قصه دل زمینی نیست یه حرف آسمونیه

یه هدیه خدائیه صحبت یار جونیه

قصه دل همونه که روز ازل گفته شده

ز ماجرای بیدلی هردلی آشفته شده

یه روز تو دست دلبرش میاد و آروم میگیره

دلگه جدا نمیشه و به عشق یارش اسیره

همیشه همراهشه و مونس و یار و همدمش

می خنده با خنده هاش و غصه می گیره با غمش

یه روزی دلبرش میاد میشه براش سایه سر

یه روزی ام میره و همسفر قافله ها

بدون همراهی دل پر نمیشه فاصله ها

میاد یه جایی می رسه که دور میشه از مدینه

یه مشت خاک  بو می کنه دلش میگیره تو سینه

شمیم این خاک بلا بوی غم و جدائیه

بوی فراغ و ماتمه آخر آشنائیه

جدایی دلبر و دل آتیش به عالم میزنه

کسی که مست یارشه هیچ جوری دل نمیکنه

حرف دل و اگه کسی گوش کنه بیمار میشه

رو محمل غم میشینه راهی بازار میشه

اگرچه در مرام دل عشق حسین مذهبیه

هر چی که دل تو عالمه اسیر عشق زینبه

محمد علی شهاب

000000000000000000

مدینه امشب ز صفا پر شده

از می جام مصطفی پر شده

حال و هوای شهر مستان خوش است

وقت وصال یار عاشق کش است

موسم مشتاقی و مستی شده

باز شب باده پرستی شده

ساقی آسمانیان می دهد

به عاشقان جرعه پیاپی دهد

مستی میخانه ز حد گذشته

کار ز امداد و مدد گذشته

مگر عنایتی که ساقی کند

مدد از آن جرعه باقی کند

جام الستی اش لبالب کند

بر لب خود یاد ز زینب کند

زینب اگر نبود مستی نبود

عشق نبود و کل هستی نبود

نه اختران و ماه و آسمانی

نه کوکب و نه شمس و کهکشانی

بوده خدا و غیر او دگر هیچ

نبوده جز او ز کسی خبر هیچ

به رمز لولاک بگوید خدا

که خلقتی نبوده بی مصطفی

گفته نبی که من خود از حسینم

گرچه خودم باعث عالمینم

بدون زینبش حسینی نبود

چو جلوه در کرب و بلا می نمود

مرا چنین عقیده و مذهب است

هر دو جهان یکسره از زینب است

محمد علی شهاب

000000000000000000

ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو

هر گلی یابدی صفا چون می نماید یاد تو

گل بخوانندت ولی گلها همه مست تو اند

سدره و طوبی بود یک شاخه از شمشاد تو

خسته بودم از سراب کاذب آزادی ام

تا اسیرت شد دلم ، گردیده ام آزاد تو

کاروان سالار عشقی ، قبله اهل دلی

با ورودت بیت عترت می شود دلشاد تو

ای گل زهرا نسب ای غنچه باغ علی

عشق و مستی هم بود در این جهان همزاد تو

مقدمت بوی بهشت فاطمیون می دهد

فخر بنماید خدا بر عالم ایجاد تو

آرزومند دعایت در نماز شب حسین

همره او اهل گیتی طالب امداد تو

00000000000000000

مژده مژده که سفیر راه عشق آمد

در مدینه به جهان ماه دمشق آمد

دخت خیر النساء زینب مرتضى ، زینب آمد

زینبا، زینبا، زینبا، زینبا زینب آمد

خانه فاطمه روشن شده از نورش

لب مولا زعنایت گشته مسرورش

گوید او زیر لب ، آمده زین آب ، زینب آمد

زینبا، زینبا، زینبا، زینبا، زینب آمد

گشته قنداقه او بر دامن احمد

گوید این بهر حسین است رحمت سرمد

زینتش نام نهید، احترامش کنید، عاشق آمد

زینبا، زینبا، زینبا، زینبا، زینب آمد

عاشق روى حسین است قلب این دختر

بهر دیدار برادر میزند پرپر

از براى حسین ، میکند شور و شین ، عاشق آمد

زینبا، زینبا، زینبا، زینبا، زینب آمد

00000000000000000

باز عالم پر ز غوغاى که ش

باز دلها مست و شیداى که شد

باز گوش اهل دل پر زمزم

از طنینِ شور و آواى که شد

باز سر دارد هواى عاشقى

طالب روى دل آراى که شد

باز دیده سوى دامم مى‏کشد

پایبند چشم گیراى که شد

باز دل سرشار از شوق که شد

باز این ویرانه مأواى که شد

000000000000000000

دل به شوق ازیاد زینب آمده

تهنیت میلاد زینب آمده

آمدآن‏بانوکه‏فخر هر زن‏است

هر دلى با ذکر نامش گلشن‏است

روح تاریک همه سر گشتگان

در شعاع نور عشقش روشن‏است

نان زینب لرزه بر دل افکند

غیر آن دل که ز سنگ و آهن‏است

گفت‏خیرالناس امر واجبى

احترام او به هر مرد و زن است

کسیت زینب جلوه عشق خدا

عشق او سرمایه دین من است

هست سرى منجلى در روح او

جمع زهرا و على در روح او

هیچ گنجى با غمت‏همپایه‏نسیت

غیرعشقت‏شیعه‏راسرمایه‏نیست

خواست دل آید به زیر سایه‏ایت

دید اما نور حق را سایه نیست

غیر تو که شیعه زهرا خورده‏اى

هیچ کس با فاطمه همپایه نیست

غیر نام دلربایت زینب

در کتاب عشق حیدر آیه نیست

غیر اشکى که نثارت مى‏کنم

عاشق بى‏مایه‏ات را مایه نسیت

عزت حیدر مدد کن عاشقت

دختر کوثر مدد کن عاشقت

اى درخشنده‏تر از الماسها

اى صفا بخش وجود یاسها

اى تجلى امامت در زنان

مایه ترس على نشناسها

حوریان از درک تو عاجز همه

کى شناسندند یقین خناسها

لطف تو شد شامل هر شیعه‏اى

اى صفا بخشیده بر احساسها

عبد زینب واقعاً عبد خداست

مدعى بگذار این وسواسها

خسته بال دام عشقِ زینبم

من پرستوىِ دمشق زینبم

اى خدا من دوست‏دار زینبم

خسته جانم جانثار زینبم

سالها پرسه به کویش مى‏زنم

کوچه گرد و خاکسار زینبم

مى‏تپد در سینه دل با یاد او

دردمند و بیقرار زینبم

کاش بودم من کبوتر اى خدا

تا نمایى همجوار زینبم

در دم مرگم سوى شامم کشید

آن زمان در انتظار زینبم

کاش من قربان زینب مى‏شدم

خادم طفلان زینب مى‏شدم

000000000000000000

آنشب که گل از دامن مهتاب مى ریخت

شبنم به پاى نخل باور اب مى ریخت

آنشب که غم اهنگ شادى ساز مى کرد

قفل اسارت را به گرمى باز مى کرد

آنشب که ساقى بوسه بر پیمانه مى زد

گیسوى شب را بهر مستان شانه مى زد.

آنشب که بهر باغ دل غم لاله مى کاشت

درنیستان نینوانى ناله مى کاشت

آنشب شفق دیوان فتح نور مى خواند

بهر فلق شعر شب عاشور مى خواند

شهر مدینه طالب دیدار حق بود

چشم انتظار مطلع الفجر فلق بود

فطرس فراز آسمانها بال مى زد

فریاد ازادى و استقلال مى زد

کاى اهل عالم در دیار شور و شادى

زد خیمه روز پنجم ماه جمادى

دیوان خلقت را خدا زیب و فرى داد

ساقى کوثر را ز کوثر کوثرى داد

شیر خدا را داد خالق ماده شیرى

قامت قیامت دختر روشن ضمیرى

جبریل بر ختم رسل پیغام مى داد

پیغام از پیروزى اسلام مى داد

مى گفت یا احمد شکوه باور آمد

بهر حسینت سینه چاک سنگر آمد

بر خلق عالم نعمتى عظمى ست دختر

سوم گل و گلواژه زهراست دختر

دختر مگو چون همتى مردانه دارد

از ایه قالوا بلا پیمانه دارد

دختر مگو که دختران را رهبر آمد

بى پرده گویم صبر را پیغمبر آمد

بر روى ما تا مهر رخشان در گشاید

رد بردبارى مثل او مادر نزآید

از صبر او دین خدا پاینده گردد

هر مرده اى از انفاس گرمش زنده گردد

ثابت قدم مانند او گیتى ندیده

زیرا خدا او را حسینى افریده

در روز عاشورا که روز ازمون است

او فارغ التحصیل ان دارلفنون است

قنداقه اش را تا که پیغمبر گرفتى

صد بوسه از رخساره او برگرفتى

در دست پیغمبر ز دیده اشک مى ریخت

کز اشک اواز چهره او رشک مى ریخت

در دست باب تاجدارش گریه مى کرد

گویى که از هجرنگارش گریه مى کرد

با گریه اش صلح حسن را زنده کرد او

چون غنچه بر روى حسینش خنده کرد او

یعنى تو راجان برادر خواهر آمد

خواهر نه تنها یاور و همسنگر آمد

000000000000000000

منبع :وبلاگ انصارالحسین (ع)

اشعار ولادت حضرت زینب (س) برگرفته از وبلاگ حسن فطرس

000000000000000000

نور

این چه نوریست که روشن‌تر از او نوری نیست

چشم‌ بد دل شده کور و دلِ بد چشم بسوخت

000000000000000000

نام

فاطمه محو تماشا و علی گرمِ طرب

تا پیمبر برسد نام گذارد زینب

000000000000000000

عابده

دل شب عاشقیِ من امشب است

سینه‌ ز عشقِ آلِ حقْ در تب است

آن که سرور بر دل جا نمود

عابده‌ی آل علی زینب است

000000000000000000

شهدِ یاس

امشب از عرش برین صوت تمنا آمده

خیلی از حور و ملک با صد تقلا آمده

بوی سیب و شهدِ یاس و شورِ اعلا آمده

چون که دخت حضرت زهرا به دنیا آمده

این چه مولودیست نامش عالمی را بر لب است

آری ای دل در جوابت گویم این گل زینب است

* * *

گریه بر چشم و به لبهایش هزاران زمزمه

می‌زند آتش به اشک و شرحه‌هایش بر همه

گوئیا دارد ز هر کس جز نگارش واهمه

شد پریشان قلبِ پاکِ مادر او فاطمه

ناگهان دیدند می‌غلطان میانِ جام شد

گنج آغوش حسین، زینب ببین آرام شد

* * *

هان! بدان ای عالمیْن این خواهر از آنِ من است

او جدا از من نی و بلکه خودش جانِ من است

لؤلؤ عشقِ من و لعلِ بدخشانِ من است

من به قربانش شوم او هم به قربانِ من است

ما دلِ هستی به دریای صفا انداختیم

ما به هم عاشق شدیم و کربلا را ساختیم

* * *

صبر او در هر زمان وردِ زبان ها می‌شود

با شرارِ خطبه‌هایش کوفه رسوا می‌شود

عالمی با نغمه‌هایش غرقِ غوغا می‌شود

غصه‌هایش ما رأیت الا جمیلا می‌شود

دل خودش را می‌فروشد عشق او را می‌خرد

هر که را زینب پسندد خود به جنّت می‌برد

000000000000000000

کیست؟

کیست جز زینب صفای عالمیْن

کیست چون زینب طرفدارِ‌حسین

کیست جز زینب انیسِ روحِ عشق

مرحمِ زخمِ دلِ مجروحِ عشق

کیست زینب «زینِ اب» در شأن اوست

اهل عالم جملگی را آبروست

کیست زینب کیست این جانباز عشق

او که زهرایی است مدفون در دمشق

کیست جز زینب علی را نورِ عین

کیست زینب صاحبِ قلبِ حسین

زینب است و تالی زهراست او

مایه‌ی خوشحالی زهراست او

کیست زینب آیتِ مُظهَر شده

کیست زینب لاله‌ای پرپر شده

کیست زینب راحت روحِ حسین

ناخدای کشتی نوحِ حسین

کیست زینب باغبان باغ عشق

بر دلش یک آسمان از داغِ عشق

نورِ زینب تا در این عالم دمید

گوییا شادی و غم با هم رسید

000000000000000000

سربند

تو تمومِ زندگیم عشق تو مهمونِ منه

حرم و ضریحِ تو بسته به این جونِ منه

تو پرستارِ دلِ خسته‌ و بیمارِ منی

بانویِ محبت و چاره‌ی هر کارِ منی

این دلم یه عمریه سربندِ اون نام شماست

انگاری رو هر بامی پر می‌زنه بامِ شماست

السلام دخت علی یارِ حسن عشقِ حسین

السلام زینب فاطمی نسب نورِ دو عین

السلام حامی و غمخوارِ شه کرب و بلا

السلام که بُود نام تو هر لحظه دوا

غصه‌ی اسارتت وقتی به دل پا می‌زاره

رو دلِ غمگین من یه دنیا غوغا می‌زاره

تو دمشقی ولی بوی تو ز کربلا می‌آد

همه عالم می‌دونند عاشقتم خیلی زیاد

000000000000000000

جولان

خدای خلقِ مَلَک شه فرشته آورده

حدیثِ خلوت خود را نوشته آورده

برای قلبِ بهشتش بهشته آورده

به بال فاطمه حیدر سرشته آورده

حق از لسان علی نام زینبش خوانده

حسین اذان و اقامه خود از لبش خوانده

* * *

سیاهی غم و ماتم نخی ز چادرِ او

نساء و مریم و آسیه کیست؟ در خورِ او

چه کرد با همه دشمن خطابه‌ی پُرِ او

خودش بسان صدف شد حسین چون درِّ او

ز دل به سوی دمشقش ز رگ دو صد راه است

عقیله‌ی بنی هاشم حبیبة الله است

* * *

ز قدر و شوکت او عالمی چو حیران است

من از سه منسب او سینه‌ام به جولان است

بگویم این سه مقامی که فخر جانان است

که مادر است و خواهر و عمه‌ی شهیدان است

حسین که فرمانده و او را چو نایبش گویند

جهان خسته دل، ام المصائبش گویند

000000000000000000

مجنون

تو شبِ میلادِ زینب دلِ من آروم نداره

لبِ من خندون خدایا چشِ من بارون می‌باره

نه که یک بار ـ صد هزار بار ـ می‌گم مجنونِ امشبم

نه که امشب ـ صد هزار شب ـ می‌گم مجنونِ زینبم

یا زینب یا زینب مدد عقیلة العرب (2)

همه می‌گن بی‌قراری سر و سامونی نداری

گاهی می‌خندی ولی از دو تا چشمات خون می‌باری

می‌گم امشب ـ غیرِ زینب ـ کس و کاری من ندارم

برا زینب ـ شبِ میلاد ـ جونم و هدیه می‌آرم

یا زینب یا زینب مدد عقیلة العرب (2)

آخه زینب دختِ شاهِ خندق و بدر و حنینه

دختر زهرا اطهر خواهرِ آقام حسینه

توی مُلک ـ جود و رحمت ـ بانوی احساسه زینب

همه عاشق ـ ها می‌دونند ـ خواهرِ عباسه زینب

یا زینب یا زینب مدد عقیلة العرب (2)

000000000000000000

فروغ

گشته روشن ظلمت شب، از فروغِ نورِ زینب

دارد امشب هر قناری، از شعف این، نغمه بر لب

زینبِ زهرا مدد (3)

بار دیگر رحمت حق، ‌در مدینه جلوگر شد

روح و جان شیعیان از، عشقِ زینب شعله‌ور شد

در دو عالم نامِ زینب، ابتدای درسِ عشق است

قبله‌ی عشّاق عالم، کعبه نه بلکه دمشق است

زینبِ زهرا مدد (3)

آسمان رأفت آمد، روحِ حق را زینت آمد

همچو زهرا فخر عالم، یکّه تازِ عصمت آمد

ای زلالِ حوض کوثر، گوهر دل منجلی شد

جلوه گر در چشم زارت، نورِ زهرا و علی شد

زینبِ زهرا مدد (3)

000000000000000000

بوسه

آمده امشب به علی نورِ دو عین

گلِ زهرا جانِ حسن عشقِ حسین

به تماشا تا که نشسته انس و ملک

که زند بر پای تو زینب بوسه فلک

یا زینب ـ یا زینب ـ مولاتی یا زینب (2)

مرغِ دل سینه‌ی من پر می‌زنه

دل دیونه خونت و در می‌زنه

کند امشب دل مستم پرده دری

که نماید گلِ زهرا جلوه‌گری

یا زینب ـ یا زینب ـ مولاتی یا زینب (2)

دل زهرا می تپد از شور و شعف

گوید امشب فاطمه بر شاهِ نجف

که منور شده امشب خانه‌ی ما

کوثری بر کوثر تر داده خدا

یا زینب ـ یا زینب ـ مولاتی یا زینب (2)

تو که دلدار همه‌ای زینبِ من

تو عزیزِ فاطمه‌ای زینبِ من

نقش روی تو رو این دل می‌کَنم

با تو خواهر عالم و بر هم می‌زنم

یا زینب ـ یا زینب ـ مولاتی یا زینب (2)

000000000000000000

یگانه

آمده جانِ عالمین

فاطمه را نورِ دو عین

خبر رسیده عاشقا

آمده خواهر حسین

جلوه‌ی رب آمد

خنده بر لب آمد

که بر لبم دوباره

نام زینب آمد

مذهب و مکتب حسین ـ زینب زینب

یگانه زینبِ حسین ـ زینب زینب

عقیلة الهاشمیه ـ زینب زینب (2)

خسته‌ام و گدای تو

اسیر و مبتلای تو

جون حسین بگو به من

کی می‌شه دل فدای تو

باده ام تو هستی

بر دلم نشستی

شیشه‌ی عمرِ ظلمو

با صدات شکستی

تو آرزوی همه‌ای ـ زینب زینب

تو دخترِ فاطمه‌ای ـ زینب زینب

عقیلة الهاشمیه ـ زینب زینب (2)

کف بزنید که آمده

معلم مکتبِ‌عشق

جلوه‌گری کند رخِ

ماهِ یگانه‌ی دمشق

فصل غم سر آمد

دختِ حیدر آمد

مژده بده به عالم

نورِ کوثر آمد

کوثر کوثر آمده ـ زینب زینب

دخترِ حیدر آمده ـ زینب زنیب

عقیلة الهاشمیه ـ زینب زینب (2)

000000000000000000

شیدا

امشب کسی قلبِ بی جواب نداره

هر دو چشمِ ارباب دیگه خواب نداره

چون خواهر و دلدار و تاب و تبش رسیده

چون هستی و زندگی و زینبش رسیده

ماه عالمینه

زینبِ حسینه

زینب زینب یا زینب زینب (3)

در خانه‌ی حیدر روی قلبِ زهرا

گریه‌های زینب کرده شور و شیدا

تو صدای ناله‌هاش می‌گه حسین همیشه

با گریه می‌گه زندگی بی حسین نمی‌شه

ماه عالمینه

زینبِ حسینه

زینب زینب یا زینب زینب (3)

000000000000000000

دمشق

رسد از سوی دمشق دم به دم بویت

شده‌ام تا به ابد مدح و ثناگویت

می‌شه امشب نظری به ما کنی

حاجت عاشقا رو روا کنی

یا زینب ـ سیدتی (3) مولاتی

دل مجنونی من بین که شده سویت

قسمتش کن بشود زائرِ آن کویت

سینه‌ی خسته فقط نگا می‌خواد

امشب و برات کربلا می‌خواد

یا زینب ـ سیدتی (3) مولاتی

از غم مادرِ خود تو شرر دیدی

فرق خونین شده‌ای ز پدر دیدی

طشت گلگون شده و پاره جگر دیدی

قتلگه دیدی و بی‌تن شده سر دیدی

ببین امشب چه خمارم اومدم

گره افتاده به کارم اومدم

یا زینب ـ سیدتی (3) مولاتی

0000000000000000

شور و بحر طویل

آمده خواهرِ حسین ـ آمده ماهِ عالمین

خوش آمدی دسته گلِ بنفشه‌ی نازم

حریمِ کبریایی تو قبله‌ی رازم

سلاله‌ی پاک نبی ای زینبِ کبری

خوش آمدی خوش آمدی ای دخترِ زهرا

حکایت کرب و بلا همیشه در یادم

خوشم که ذکر تو شده شروع فریادم

دلی که رو به زینب قبله‌ی اون یاره

دمشق و کربلا داره بگید چی کم داره

امشب و دل تو حرمت بدون که مهمانه

دل و ببر به کربلا که خیلی عطشانه

000000000000000000

یا حضرت زینب (س)

ای دختِ ولایت، من پیرِ لوایت، با عشق تو قلبم، گردیده هدایت، ای لاله‌ی کوثر، ای غنچه‌ی حیدر، ای آنکه زدی تو، بر چوبه‌ی غم سر، اخت الحسنینی، تو عشقِ حسینی، ای دختر مولا، ای ثانیِ زهرا . . .

یا زینب(س)

بانوی اطهر، از همه سرتر، خوش آمدی ای، لاله‌ی حیدر، دختر زهرا، غنچه‌ی طاها، شد متولد، زینب کبری، افضلِ زن‌ها، اسیرِ غم‌ها، آمده یارِ، حسینِ تنها، دختِ ولایت، آمده آیت، تا حَسَنین را، کند حمایت، تمام عالم، فدای عشقت، کربلا و، شهرِ دمشقت ...

زینب زینب

نائبة الزهراء، عقیله النساء، سلیلة الزهراء، نابغة الزهرا

ولیدة الفصاحة، صابرة محتسبه، ملیکة الکربلا

قرة عین مرتضى، محبوبة المصطفى، عقیلة هاشمیه

محدثه، زاهده، عابده، مرضیه، معصومه

امینة ‏الله، عقیلة الله، ناموس الله، سرّ ابیها

http://www.ansaralreza.blogsky.com/category/cat-60/

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شعار وسرود

اي واسطه ي رحمت رحمان زينب

وي عالمه ي علوم قرآن زينب

در نام گذاريت محمد فرمود

خوانده است ترا خداي سبحان ، زينب

زينب که خدا جلوه دهد يادش را

تالي نبود صبر خداداش را

باشد که در آستانه ي قدس حسين

بر پاي کنيم جشن ميلادش را

زينب که خدا جلوه دهد يادش را

تالي نبود صبر خداداش را

باشد که در آستانه ي قدس حسين

بر پاي کنيم جشن ميلادش را

انا انا انا انا مجنون الزينب

000000000000000000

همه آسمانه همه کهکشانها همه بي نشانها همه روح و جانها

سائلان کويش بفداي رويش ديده ها بسويش دل ما سبويش

آبروي عالم دخت دخت خاتم عصمت مجسم نور نسل آدم

اي تجلي رب نام تو گل لب جام دل لبالب شد ز ياد زينب

****

اي عزيز طاها جلوه گاه زهرا نور چشم مولا بي بديل و همتا

مهر آسماني نور جاوداني برتر از معاني فاطمه ي ثاني

اي فروغ کوثر اي ظهور حيدر اي عزيز داور دختر پيمبر

اي مليکه ي دل در ميان محمل اي وجود کامل بر توأم چو سائل

000000000000000000

توي سرزمين عاشق تو همه بود و نبودي

خداوند قلب عشاق تا خدا بوده تو بودي

تو رو خواستم از ته دل اومدي تو سرنوشتم

تا قيامت اسمتو من روي قلب خود نوشتم

تو نور نيريني ، مهتاب عالميني

محبوب قلب عباس ، معشوقه ي حسيني

زينب مدد يا زينب (4)

*****

بردن اسم قشنگت به همه دنيا مي ارزه

وقتي که ميگم يا زينب بخدا دلم مي لرزه

تو نگاه مهربونت طپش قلب حسينه

تب و آهنگ دل تو همه با ضرب حسينه

اي کربلا بنامت ، هفت تا بهشت سهامت

مجنون دلان عالم ، ديوانه ي مرامت

زينب مدد يا زينب(4)

*****

هر کجا که عاشقاي داداشت حسينو ديدم

ذکر يا زينب مدد رو از رو لبهاشون شنيدم

زينت مجلساشونه پرچم عقيله ي عشق

زينبيه ي دلاشون ميده بوي صحنِ دمشق

تو نوحه خوان عشقي ، رنگين کمان عشقي

از 72 ملت ، تنها نشان عشقي

زينب مدد يا زينب (4)

*****

يا حسين اي آرزومون اشک تو شد آبرومون

به نماز عشق غمهات خون دل آب وضومون

دل من کرده هواتو نمي خوام جز کربلا تو

دل من تنگه ببينم گنبد و صحن و سراتو

تو دلبر خدايي ، ارباب با وفايي

سالار قلب زينب ، سلطان کربلايي

زينب مدد يا زينب (4)

*****

000000000000000000

گداها تو کوچه ي بني هاشم جمع بشين

پشت درِ خونه ي مولا عيدي بگيريد از زهرا

هر کسي حاجتي داره درِ اين خونه بياره

شاه و گدا واسه ي علي فرق نداره

خدا امشب دسته گل بهشتي داده به علي

ظاهراً يک کودک نوزاده ولي

شاخه ي نيلوفريه فرشته ها ميگن عجب دختريه

کار چشماش دلبريه براي باباش علي عجب مادريه

براي حسن براي حسين و ا... عجب خواهريه

کسيکه نفسهاش نفس عالميه

اگه دنيا نذر قدمهاش بشه چيز کميه

کسيکه نگاهش غم دلها مي بره

تو خاطرخواهاي حسين از همه ديوونه تره

کسيکه لبش تا که تبسم مي کنه

ماه و خورشيد دست و پاشو گم مي کنه

کسيکه صداش صوت خداي جليه

هر کي شنيد گفته که زينب عليه

کسيکه با دوستاي حسين مهربونه

دل ما ها رو هر جا بخواد مي کشونه

کيه که دلم رو مي بره؟ کيه که با اين حال خرابم منو بازم مي خره

000000000000000000

آي عاشقا (بيايد بريم در خونه ي مولا 3)

*****

تابشم فداي زينب دل ديوونم اسيره

اگه بي بي مون نباشه همه دنيا مث قبره

اگه گلهاي بنفشه همه عالمو بگيره

گل زهرا گل ياسه هيچي جاشو نمي گيره

اومدم تا از حسينش امشبو عيدي بگيرم

اگه عيديمو نگيرم بخدا هيچ جا نمي رم

اونيکه ناز نگاهش دلرباي عالمينه

اونکه لالايي خوابش اسم داداشش حسينه

اونيکه امير دلها با نگاش آروم مي گيره

اونيکه يک زنه اما به همه دنيا اميره

کي ميشه فداي زينب کي ميگه ثناي زينب

همه مدحشو مي خونن نه فقط خداي زينب

مي خونم (2) أنا مجنون زينب

مي مونم (2) أنا مجنون زينب

000000000000000000

شدم مست ، ز مي ساقي امشب

دل من ، بود در تاب و در تب

بدونيد ، الا يا اهل عالم

مريدم ، مريد حضرت زينب

*****

بدنيا ، اومده فخر عالم

همونکه ، نگاهش مهربونه

اسيره ، به چشاي برادر

حسين و ، دوست داره عاشقونه

*****

شدم تا ، آشنا با تو زينب

به عشقت ، بي قرار و اسيرم

بي بي جون ، همه دردت بجونم

به پايت ، الهي كه بميرم

*****

شهامت ، از كلامش مي باره

عزيز ، دل مولا عليه

شجاعه ، دليره مثل شيره

تو زنها ، واسه ي خود يليه

*****

نجابت ، مي ريزه از دو چشماش

به و ا... ، اهل جنگ و نبرده

قويه ، بازوهاش حيدريه

يك تنه ، حريف صد تا مرده

*****

بخنديد ، شب ميلاد عشقه

با خنده ، دل حسين و برده

شب غم ، زده ديگه سپيده

که مادر ، براش خواهر آورده

*****

شاعر: سید امیر حسین امیر حسینی

000000000000000000

الا که مقدم تو مژده ي سعادت داشت

به خاکبوسي راهت فرشته عادت داشت

سلام بر تو که ماه جمادي الاول

ز جلوه ي تو به رخ هاله ي مسرّت داشت

سلام بر تو که امّ المصائبت خوانند

چرا که غم ز ازل در دلت اقامت داشت

سلام بر تو و بر هر زني که از آغاز

به پاس پيروي ات از حجاب زينت داشت

تو از همان شجر پاک عصمت آمده اي

که ريشه در دل قرآن و جان عترت داشت

تو دست پرور آن مادر گرانقدري

که قلب پاک پيمبر به او ارادت داشت

تو سر بر آينه ي سينه اي گذاشته اي

که بوسه گاه نبي بود و عطر جنت داشت

تو زير سايه ي آن گلبني بزرگ شدي

که هر چه داشت شکوفايي از نبوت داشت

نديده ديده ي تاريخ چون تو بانويي

که حق به گردن آزادي و عدالت داشت

چه بانويي که پس از دختر رسول ا...

به هر زني که تصور کني شرافت داشت

چه بانويي که ز فيض هدايت معصوم

مقام و منزلتي همتراز عصمت داشت

چه بانويي که صبوري نمود چون زهرا

چه بانويي که به قدر علي شهامت داشت

چه بانويي که به حد کمال در همه حال

اراده داشت وفا داشت عزم و همت داشت

چه بانويي که به هنگامه ي اسارت هم

وقار داشت حيا داشت شرم و عفت داشت

چه بانويي که همه عمر در نيايش شب

هزار بار ز خود تا خداي هجرت داشت

چه بانووي که به همراه يک مدينه صفا

گلاب گريه و يک کربلا مصيبت داشت

چه بانويي که به خورشيد خون گرفته ي عشق

به قدر وسعت هفت آسمان محبت داشت

دل تو بود پر از التهاب شوق حسين

که لحظه لحظه ي عمرت از اين حکايت داشت

حسين نيز به شايستگي نثار تو کرد

هر آنچه عاطفه و التفات و رأفت داشت

نبود حاجت بوسيدن گلوي حسين

حسين با تو هزاران هزار حجت داشت

حسين از تو جدايي نداشت در هر حال

مگر بخاطر انسي که با شهادت داشت

چراغ آخرتش باد شاعري که سرود

سه بيت ناب که دنيايي از طراوت داشت

«نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سيد الشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز جور مخالف چو نيلگون گرديد

عزيز فاطمه از اسب سرنگون گرديد

بلند مرتبه شاهي ز صدر زين افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمين افتاد

ستاره ي سحر تو که روي خاک افتاد

هزار و نهصد و پنجاه و يک جراحت داشت

من و مکارم اخلاق زينبي هيهات

کجا برابر خورشيد ذره جرأت داشت

تو آن يگانه اسيري که در چهل منزل

بدوش خسته ي خود کوهي از رسالت داشت

تو خطبه خواندي و بر هم زدي اساس ستم

ستمگر از سخنت جا به خاک ذلت داشت

تو خطبه خواندي و در چهره ات تجسم يافت

علي که در سخنش آيت فصاحت داشت

پيام خون و شرف را به شام و کوفه رساند

صداي روح نوازت که رنگ محنت داشت

به هر بهانه به تفسير انقلاب نشست

کلام روح فزايت که رنج غربت داشت

هلال يک شبه ات جلوه کرد از سر ني

که با تو سوخته دل اشتياق صحبت داشت

پس از زيارت خون سر تو از محمل

شفق طلوع نمي کرد اگر مروت داشت

شاعر: استاد شفق مشهدی

000000000000000000

اي گل ناز پرور زهرا

وي بهشت معطر زهرا

مهر سر تا بپاي پيغمبر

ماه از پاي تا سر زهرا

به تو زيبد به تو امامت صبر

که تو هستي تو دختر زهرا

باغ سرسبز آرزوي علي

نخل امّيد پرور زهرا

بودي از کودکي به خانه ي وحي

مونس و يار و ياور زهرا

همچو زهرا براي پيغمبر

بايدت خواند مادر زهرا

کس نداند که اين تويي يا او

چون نشيني برابر زهرا

فاطمه کوثر پيمبر و تو

تا صف حشر کوثر زهرا

مدح تو وصف تو فضايل تو

کلمات مکرر زهرا

راه زهرا و توست هر دو يکي

اي سراپاي مظهر زهرا

محمل و قتلگاه ، سنگر تو

مسجد و کوچه سنگر زهرا

*****

اي خداوند صبر مفتخرت

وي رسولان عشق خاک درت

اسوه ي استقامتي که خدا

کرده در پيش هر بلا سپرت

پدر و مادرم فدات که هست

فاطمه مادر و علي پدرت

اي به يک روز مادر دو شهيد

اي فداي دو نازنين پسرت

اي که در طول کمتر از يک روز

ماند هفتاد داغ بر جگرت

چرخ از بار غصه ي تو خميد

تو که بودي که خم نشد کمرت

آبروي حسين بودي تو

بخدا شد حسين مفتخرت

*****

شاعر: استاد سازگار

000000000000000000

اي به محمد بهشت ياسمن آورده اي

همسر شير خدا شير زن آورده اي

محور هر پنج تن پنج تن آورده اي

هم سخن مرتضي همسخن آورده اي

هاجر و سارا است اين ، مريم عذراست اين

دختر زهراست اين ، زينب کبراست اين

دخت ولي خدا اخت حسين و حسن

*****

دختر علم و کمال مادر صبر و رضاست

يک حسن و يک حسين يک علي مرتضي است

فاطمه ي دومي در بغل مصطفي است

هر سخنش يا حسين هر نفسش يا اخاست

فاضله و عالمه ، فاطمه ي فاطمه

قبله ي حان همه ، بر لب او زمزمه

زمزمه اش برده دل از شه گلگون کفن

*****

آينه ي پنج تن طلعت زهرائيش

مي برد از خلق دل خلقت طاهائيش

سينه ي صحرايي و ديده ي دريائيش

همره مادر رواست ام ابيهائيش

صبر علمدار او ، حلم گرفتار او

داغ شرر بار او ، درد خريدار او

عصمت و زهد و حيا بر تن او پيرهن

*****

از شب ميلاد بود شعله ي تاب و تبش

پيشتر از جد و باب خوانده خدا زينبش

قصه ي کرببلا زمزمه ي هر شبش

فاطمه از جان و دل بوسه زند بر لبش

روح و روانش حسين ، تاب و توانش حسين

جان و جهانش حسين ، ورد زبانش حسين

نطق و بيان علي در نفسش موج زن

*****

عشق سرافراز او صبر زمينگير او

اشک شب فاطمه ريخته در شير او

زخم شهيدان عشق آيه ي تطهير او

آيه ي بالاي ني تشنه ي تفسير او

درس نياموخته ، شمع صفت سوخته

چهره بر افروخته ، ديده به ره دوخته

تا چه شبي با حسين کوچ کند از وطن

*****

خون خدا شهر عشق زينب کبري درش

فخر کند فاطمه خوانم اگر کوثرش

شجاعت از حيدر و شهامت از مادرش

بر سر ني آفتاب گشته به دور سرش

کوفه کشد انتظار ، مي دهد از کف قرار

تا که شود آشکار ، صبح وصال دو يار

گردش خورشيد و ماه بين دو صد انجمن

*****

اي هدف انبياء زنده ز ايثار تو

چشم خدا نوک ني طالب ديدار تو

سرخي خون حسين زينت رخسار تو

معجزه ي حيدري منطق و گفتار تو

حيدر را حيدري ، کوثر را کوثري

قرآن را منظري ، زهراي ديگري

در ادب و در کمال در عمل و در سخن

*****

هر که حسيني بود فطرت او زينبي است

زني که با عفت است عفت او زينبي است

حجاب او زينبي است عصمت او زينبي است

همت او زينبي است غيرت او زينبي است

تو روح را مکتبي ، تو علم را کوکبي

تو زين امّ و ابي ، تو زينبي زينبي

زينب ظالم ستيز زينب دشمن شکن

*****

فاطمه و احمد و پنج امام همام

از تو به اوج جلال گرفته اند احترام

نيست عجب گر خدا بر تو رساند سلام

صبر تو در قتلگاه خريد جان امام

تو زينبي کيستي؟ ، حور ، ملک ، چيستي؟

چو فاطمه زيستي ، اگر تو او نيستي

چگونه نازد حسين به صبرت اي ممتحن

*****

تو از چهل مرز عشق به شام کردي سفر

تو هر قدم داشتي نويد فتح و ظفر

در اختيارت قضا در اقتدارت قدر

به هيجده آفتاب رخ منيرت قمر

به سينه ات چنگ ها ، به پيکرت سنگ ها

به عارضت رنگ ها ، در همه ي جنگ ها

زني نداده چو تو شکست بر اهرمن

*****

تو مصحف کربلا تو آيت محکمي

تو دختر فاطمه تو مادر عالمي

تو در کلاس رضا فراتر از مريمي

تو آبروي حسين به موج درد و غمي

خون خجل از روي تو ، صبر ثنا گوي تو

دشت بلا کوي تو ، مقاومت خوي تو

تو در قيام حسين چو جاني اندر بدن

*****

تو آفتاب حجاز تو ماه ويرانه اي

تو در کنار حسين چراغ هر خانه اي

تو لاله ي فاطمه بين دو ريحانه اي

تو بانگ خشم خدا به پور مرجانه اي

شفاي جانها دمت ، جهان محيط غمت

ثناي عالم کمت ، چه آورد «ميثمت»

ثناي همچون تويي کجا بود حدّ من

*****

0000000000000000000000

محيط عصمت و صبر و شهامت گوهر آورده

سپهر عزت و مجد و کرامت اختر آورده

بهشت آرزوي حيدر و زهرا بر آورده

تعالي ا... بگو ام ابيها دختر آورده

کتاب ا... ديگر بر سر دست رسول است اين

بتول ديگر از دامان زهراي بتول است اين

*****

محمد ، شادماني کن بتول ديگرت آمد

اميرالمؤمنين ، دخت ولايت پرورت آمد

امام مجتبي ، چشم تو روشن خواهرت آمد

بشارت اي حسين بن علي همسنگرت آمد

پيمبر ، مرتضي يا حضرت زهراست اين دختر

گل دامان کوثر زينب کبري است اين دختر

*****

چه خوانم مظهر کل صفات داورش خوانم

و يا سر تا قدم آيينه ي پيغمبرش خوانم

و يا وقت تکلم ذوالفقار حيدرش خوانم

به قرآن راست گفتم گر حسين ديگرش خوانم

پدر مادر برادر جد همه محو تماشايش

يکي خندد به امروزش يکي گريد به فردايش

*****

دل از زهرا و حيدر مي برد با اشک و لبخندش

شرف آزادگي ايمان شجاعت آبرومندش

سلام گرم ثار ا... بر خون دو فرزندش

سزد معصومه بعد از چارده معصوم خوانندش

جلال کبريا جاه پيمبر دارد اين دختر

ز شمشير سخن اعجاز حيدر دارد اين دختر

*****

مصلاي دعا را ديده شب زنده دار است اين

زبان و قلب قرآن ، پنج تن را يادگار است اين

به سلک بندگي آيينه ي پروردگار است اين

زبان مرتضي وقت سخن يا ذوالفقار است اين

به پيشانيّ افلاک ولايت کوکبش خوانم

سراپا زينت باباست بايد زينبش خوانم

*****

سزد مريم به اشک شوق گَرد از عارضش شويد

شفاي جان مسيحا از دم جانپرورش جويد

اميرالمؤمنين عطر بهشت از سينه اش بويد

زبان زينبي بايد که از زينب سخن گويد

کمال و فضل و دانش از دمش پيوسته جوشيده

که در دامان زهرا علم را با شير نوشيده

*****

شاعر: استاد سازگار

0000000000000000000000

ب زنيد راه را دختر عشق آمده

مژده دهيد شاه را خواهر عشق آمده

ببين جلال و جاه را مادر عشق آمده

خبر دهيد ماه را اختر عشق آمده

به مهر او از آسمان هزار کوکب آمده

عقيله ي هاشميان حضرت زينب آمده

*****

ز جلوه ي جمال او دل به سرور آمده

زمين به وجد آمده زمان به شور آمده

گوهر اشک از شعف به چشم حور آمده

مليکه ي کاخ حيا بانوي نور آمده

به چشم خويش نازها چشمه به چشمه مي کند

به گريه خنده هاي خود دو صد کرشمه مي کند

*****

گلي که پيش پاي او بهار بنده مي شود

ز عطر او ز بوي او بهشت زنده مي شود

قلب به وجد مي رسد چونکه به خنده مي شود

ولي ز گريه هاش دل ز سينه کنده مي شود

قامت اقتدار او به عرش عشق قائمه است

جمال بي مثال او عين جمال فاطمه است

*****

مدام اشک بارد و ز سينه ناله ها زند

دست به دست چرخد و به گريه دست و پا زند

به ناله هاي خود شرر به جان ما سوي زند

شور گرفته زينب و حسين را صدا زند

چون به حسين دادنش چشم گشود و ناز شد

گريه تمام شد دگر لبش به خنده باز شد

*****

به گرد مَهد مِهر او عشق کند طواف او

دامن فاطمه بود مدرسه ي عفاف او

فيض برند قدسيان ز درس نون و کاف او

زبان اوست ذوالفقار مقنعه اش غلاف او

اسم ورا خداي او خود انتخاب مي کند

مهدي فاطمه ورا عمه خطاب مي کند

http://zeynabioon.ir/index.php?newsid=199

این شعر زیبا هم تقدیم به پرستاران بمناسبت روز این عزیزان

در حرفه کسی همچو پرستار نداریم…

این گونه پر از سختی و دشوار نداریم…

بس دل نگران بهر مریض از دل و از جان

شب تا به سحــــــــر دیدهء بیدار نداریم…

این گونه چنیـــــن مایه گذار از تن شیرین

دلخسته و دلســـــوز و دل افگار نداریم…

در روز و شب و گــــــردش ایام و زمانه

یاریگر و پرسندهء بــــــــــــیمار نداریم…

بس همچو مَلَک خوانده و گفتند ز حسنش

این حرف عیان را سر تکــــــــرار نداریم…

سنجش به چه بتوان بنمود ارزش و قدرش

در کار خدایی حد و معیــــــــــــار نداریم…

از لطف و محبّت ، بِه از این فـــوج پرستار

دریا دل بی منّــــــــــــــت و ازار نداریم…

عصمت داور آمد، کوثر کوثر آمد

 

فهرست اشعار

تو شبِ میلادِ زینب دلِ من آروم نداره

ای به محمّد بهشت ،یاسمن آورده ای

برخیز که موکب بهار آمد

دوباره دلها شد  پر از صفا امشب

طبع می‏خواهد که وصف زینب کبری(س) کند

ای گل گلشن یقین زینب   (س)

باقدومت بهار جان آمد

امشب از تو جهان صفا دارد

ایکه نخل بلند امیدی

دوباره دلها منور از          نورخداست . نور خداست

ای بحر کمال گوهر آوردی

ای دُر بحر عصمت و تقوی خوش آمدی

عصمت داور آمد، کوثر کوثر آمد

رسید مژده که ماه جمادی الاولي است

امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی

امشب ز اوج آسمان باران اختر می‌چکد**از انتهای کهکشان مینای کوثر می‌چکد

ای زینت جان علی

دوباره این مرغ دلم کرده هوای شهر عشق

مدینه امشب ز صفا پر شده

ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو

مژده مژده که سفیر راه عشق آمد

باز عالم پر ز غوغاى که شد

دل به شوق ازیاد زینب آمده

آنشب که گل از دامن مهتاب مى ریخت

امشب از عرش برین صوت تمنا آمده

کیست جز زینب صفای عالمیْن

تو تمومِ زندگیم عشق تو مهمونِ منه

خدای خلقِ مَلَک شه فرشته آورده

تو شبِ میلادِ زینب دلِ من آروم نداره

گشته روشن ظلمت شب، از فروغِ نورِ زینب

آمده امشب به علی نورِ دو عین

آمده جانِ عالمین

امشب کسی قلبِ بی جواب نداره

رسد از سوی دمشق دم به دم بویت

آمده خواهرِ حسین ـ آمده ماهِ عالمین

اي واسطه ي رحمت رحمان زينب

توي سرزمين عاشق تو همه بود و نبودي

گداها تو کوچه ي بني هاشم جمع بشين

تابشم فداي زينب دل ديوونم اسيره

الا که مقدم تو مژده ي سعادت داشت

اي گل ناز پرور زهرا

اي خداوند صبر مفتخرت

اي به محمد بهشت ياسمن آورده اي

محيط عصمت و صبر و شهامت گوهر آورده